تنها یکxadبار میxadتوانستدر آغوشش کشدو میxadدانست آنگاه چون بهمنی فرو میxadریزدو میxadخواست به آغوشم پناه آورد؛نامش برف بودتنش برفیقلبش از برفو تپشش صدای چکیدن برفبر بامهای کاهxadگلی،و من او راچون شاخهxadای که زیر بهمن شکسته باشددوست میxadداشتم.
برچسب: نویسنده: محمد کریمی تاريخ: سه
شنبه
11 بهمن
1401 ساعت: 3:12